|
شب شور عالمین شب عباس و حسینه دلای دیوونه امشب همه بین الحرمین امشب آسمون چی داره که به پای تو بباره حنای ماه و ستاره پیش تو رنگی نداره با یه دنیا شور و احساس به لطافت گل یاس روی قلب من نوشته خونه حضرت عباس
بی قرارم گر چه میدانم می آیی عاقبت حلقه های بسته را خود می گشایی عاقبت با وجود تیرگیها در شبستانی خموش ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت از غمت مانده سراپا شیشه دل پر غبار گرد دلتنگی ز دلها می زدایی عاقبت گر چه در دام بلا زندانی ام اما چه غم می رسد با مقدمت فصل رهایی عاقبت تک سوار عرصه عدل خدا موعود ما حتم دارم حتم دارم تو می آیی عاقبت
در وجودم دلتنگی زبانه می کشد وقتی که روزهای خوب بودنش را به یاد می آورم!چه زیبااست عطر حضورش در جاده زندگی ام.دفتر شعرم را همیشه با وجود او گشوده ام و شعرهایم را برایش خوانده ام پس از او تمام آرزوهایم در آتش دلتنگی سوخت.
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
|
About![]()
ازتنگنای محبس تاریکی
Home
|