|
یه مرداب برای بدست آوردن یه نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفرش به هم نخوره پس اگر کسی را دوست داری برای داشتنش حتی شده سالها صبر کن
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر آن روز که در خاک شود پيکر من... آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش چون که گورم بشکافند عيان می بينند زير خاکستر جسمم باقيست آتشی سرکش و سوزنده هنوز... يادگاری است زعشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من وگرنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت
اما ته دل عروسکه یه حس جدید یه خواب جدید داره بالا و پایین میپره آخه میخواد پر ارزش ترین قطره بشه و بباره. خدایا اگه این عروسکه چند لحظه بخواد بی صبریاش رو فریاد کنه بازم با آرامش بهش نگاه میکنی؟ بازم نوازشش میکنی؟ آخه این عروسکه جز آغوش تو جایی دیگه گرما رو پیدا نکرده.
وقتی گریه کردم گفتند بچه است....وقتی که خندیدم گفتند دیوونه ام....وقتی که جدی بودم گفتند مغرورم..... وقتی که شوخی کردم گفتند سنگین باش.......وقتی که حرف زدم گفتند پر حرفه...وقتی که ساکت شدم گفتند عاشق ام.....حالا که عاشق ام میگن گناهه
افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم و بعد... برای آنچه از دست رفته ست آه می کشیم
زندگی را طی کن و آنگاه که بر بلندترین قله ی زندگی ایستادی لبخند خود را نثار سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند ......
زندگي با همه وسعت خويش محمل ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست زندگي رفتن و راهي شدن است زندگي جنبش راهي شدن است. از سر آغاز وجود تا جايي که خدا مي داند
خدایا به خاطر همه نعمت های داده ات
کمکمون کن
ای زندگی ُ ای زندگی هرگز تو را نشناختم هر چند گویا نیستی لیکن بگو تا چیستی ؟ عشقی ُ امیدی ُ لذتی ؟ شهدی ُ شرنگی ُ حسرتی ؟ خوابی ُ خیالی ُ غفلتی ؟ وهمی ُ سرابی ُ چیستی ؟
بگذار صادقانه بگویم دگر شکسته ام........بیزار از خود و از شب و از سیاهی.... دیگر مجالی برای نفس کشیدن نیست ......دیگر نویدی برای گریستن نیست. اینجا تمام غمها دست دوستی بر من میزنند ..... اینجا دلم در انتظار کیست....؟ من میمانم میدانم میسوزم من میمانم میدانم میپوسم. دل خوش میکنم که غمها نابود میشوند ... بیهوده نشسته ام.................! در این اتاق هیچ راه عبور نیست....... توی ثانیه های غصه و درد یک دل و تنها میمونم ..... دل خوشم با این سیاهی و با این شب ای دل هر جور میخواهی گریه کن. من تو را تنها گذارم تو گریه کن....!
در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه |
About![]()
ازتنگنای محبس تاریکی
Home
|