تبليغاتX
رسم زندگي

رسم زندگي

حرف دل کسی که بین آدمها زندگی می کنه

ای آن که پس از ما به جهان در راهی

می دان که جهان پر است از زیبایی

زشت است اگر تواش بپنداری زشت

زیباست اگر تو باز میفرمایی

            **

ای آن که پس از ما به جهان خواهی گشت

در راه کویر است گهی گاهی دشت

گاهی به فراز می برد گاه فرود

گاهی بشوی چو هفت گاهی چون هشت

            **

ای آن که پس از ما به جهان می کوشی

می کوش به راه مستی و مدهوشی

فرقی نکند چه می خوری می پوشی

اما بنگر چه باده ای می نوشی

            **

ای آن که پس از ما به جهان غم داری

نیکو بنگر که از چه ماتم داری

غافل شده ای از آنچه داری با خویش

در ماتم آنی که چها کم داری

            **

ای آن که پس از ما به جهان در راهی

پیوسته ز کوه عمر خود می کاهی

کوته نبود عمر بلند است بلند

گر تو نکنی به عمر خود کوتاهی

            **

ای آن که پس از ما به جهان شادابی

می باش چو ماه در شبی مهتابی

می نوش و بنوشان و بخندان و بخند

زان پیش که عکس خامشی در قابی

+نوشته شده در 86/10/27ساعت10:40توسط زهرا | |

دلم گرفته و هر سوی خانه ام ابریست

دلم گرفته و گریه دوای دردم نیست

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است

................... 

+نوشته شده در 86/10/27ساعت10:11توسط زهرا | |

زیر این سقف منقش خط ناموزون نیست

کجی دایره از طرز نگاه من و توست

 

دوست داشتن همیشگی دیگران سه شرط دارد

۱-قضاوت نکنیم

۲-بر چسب نزنیم

۳- توقع نداشته باشیم

+نوشته شده در 86/10/27ساعت10:0توسط زهرا | |

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده عشق

آفریننده ی ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

                            دانایی

                                  زیبایی

                                       و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک زیبا و بزرگ

دوزخی دارد –به گمانم-

                          کوچک و بعید

در پی سودائیست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون از دایره ی رحمت اوست

            *****

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

            ****

لای انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم را هر روز

روح را حاضر و غایب بکند

و بجز ایمانش

هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درس هایی بدهند

که به جای مغز دل ها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشاء

هر کسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند

تا کسی بعد از این

باز همواره نگوید:((هرگز))

و به آسانی همرنگ جماعت نشود

            ******

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله ی کوه

عبادت را در خدمت خلق

کار را کندو

وطبیعت را در جنگل و دشت

            ******

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم:

عدل

             آزادی

                      قانون

                               شادی.....

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه و آدم شده ایم

            ********

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازم

که در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

+نوشته شده در 86/10/27ساعت9:54توسط زهرا | |

عقل عشق

آن گاه راهبه از نو برخاست و گفت :ای پیر ضمیر روشن !با ما از ماهیت عقل و عشق سخن بگوی.

پیامبر گفت:

روح شما اغلب میدان نبردی است که در آن عقل و منطق با شوق و عشق در جنگ و ستیزند

کاش می توانستم در میدان روح شما میانجی باشم و این رقابت و نا هماهنگی را میان قوای قدسی وجودتان به وحدت و آهنگ بدل کنم

اما چگونه در این کار توفیق خواهم یافت مگر آنکه شما خود در این میانه صلح آفرین و عاشق همه ارکان هستی خویش باشید

و دریابید که عقل لنگر و عشق بادبان کشتی روح شماست

اگر لنگر یا بادبان کشتی شما را بکشند یا دستخوش امواج و تلاطم دریا خواهید شد و یا در وسط اقیانوس بی حرکت بر جای خواهید ماند

اگر عقل به تنهایی در وجود شما فرمانروا شود شما در زندان و زنجیر خواهد بود و عشق اگر در سایه عنایت عقل نباشد شعله ای است که خود را خاکستر خواهد کرد

پس بگذارید که روح شما عقل را تا عرش عشق تعالی بخشد تا او نیز بتواند به شادی آواز سر دهد

 

+نوشته شده در 86/10/27ساعت9:53توسط زهرا | |

+نوشته شده در 86/10/21ساعت11:39توسط زهرا | |

 

عشق یعنی با حسین همدل شدن

سوختن و همراه و هم منزل شدن

سر به نیزه دادن و تکبیر عشق

با حسین معنا شدن تفسیر عشق

 

+نوشته شده در 86/10/21ساعت11:21توسط زهرا | |

 

برف آمد و خدا پاکی اش را به زمین هدیه داد

زمین مغرور شد از اینکه سفید شده پاک شده مثل خدا

اما خدا فرای آن روز با آفتاب به او فهماندکه اشتباه میکند

SNOW009.jpg 

+نوشته شده در 86/10/19ساعت0:25توسط زهرا | |

دعا کردیم

   نماز خواندیم

و خدا را قسم دادیم

 تا باران بفرستد...

اما غافل از آن بودیمکه خدا با دختر بچه ای است

                 که کفش پاره به پا دارد

+نوشته شده در 86/10/17ساعت23:36توسط زهرا | |

ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است :

+نوشته شده در 86/10/17ساعت0:7توسط زهرا | |

+نوشته شده در 86/10/16ساعت23:58توسط زهرا | |

love

+نوشته شده در 86/10/16ساعت23:57توسط زهرا | |

هر چی مهربونتر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن

هر چی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن

هر چی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میذارن

هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن

هر چی آرومتر باشی فک میکنن آدم ضعیفی هستی

هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو می خورن 

هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن

البته یه نفر هست که برای من استثناء از این مطالب است

 

+نوشته شده در 86/10/14ساعت10:38توسط زهرا | |

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

 

مرگ آن نيست كه در قبر سياه دفن شوم ؛مرگ آنست كه از خاطر تو با همه ي خاطره هام محو شومم

+نوشته شده در 86/10/11ساعت23:47توسط زهرا | |

اگر نمی توانی فریاد بزنی ناله نکن

                                                  خاموش باش

                                                             قرنها نالیدن به کجا انجامید

+نوشته شده در 86/10/11ساعت23:36توسط زهرا | |

هروقت خواستی گریه کنی خبرم کن...بهت قول نمی دم بخندونمت...اما می تونم پا به پات گریه کنم... هر وقت خواستی فرار کنی خبرم کن...بهت قول نمی دم منصرفت کنم اما تا جون دارم باهات می دوم... هر وقت دلت گرفت و یه هم صحبت خواستی خبرم کن...بهت قول نمی دم باهات حرف بزنم اما با تمام احساسم به حرفات گوش می دم.. اما اگر یه روز به من احتیاج داشتی و خبری ازم نشد...بدون دارم از تنهایی می میرم و بهت احتیاج دارم

+نوشته شده در 86/10/11ساعت23:34توسط زهرا | |

+نوشته شده در 86/10/11ساعت23:32توسط زهرا | |

ضرب المثل چینی: «برنج سرد را می‌توان خورد، چای سرد را می‌توان نوشید، اما نگاه سرد را نمی‌توان تحمل کرد

+نوشته شده در 86/10/11ساعت23:32توسط زهرا | |

زندگي فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک... نفس سبزبهاري جاريست

+نوشته شده در 86/10/11ساعت23:31توسط زهرا | |

تا حالا شده به یه نفر بخوای بگی دوست دارم اما نگی

تا حالا شده بخوای به یه نفر بگی حرفا ت آرومم میکنه بیشتر باهام حرف بزن اما خداحافظی کنی وبری

تا حالا شده بخوای به یه نفر با تمام وجودت کمک کنی اما نتونی

تا حالا شده بخوای به یه نفر بگی تو اما بگی شما

تا حالا شده وقتی داری حرفی رو میزنی بخوای تو چشمهای طرف مقابلت زل بزنی و باهاش حرف بزنی اما نتونی

تا حالا شده بخوای با صدای بلند از ته قلبت بخندی اما حتی  یه لبخند کوچیک هم نزنی

یا بخوای تا اون جا که توان داری فریاد بزنی اما ببینی که همه نگاه ها طرفت هست و باز هم ساکت باشی

تا حالا شده بخوای کاری رو انجام بدی اما باز هم نذارن انجام بدی

تا حالا شده اونقدر از کسی دلگیر بشی که آرزو کنی تا آخر دنیا نبینیش اما مجبور باشی هر روز ببینیش و باهاش حرف بزنی

تا حالا شده بخوای با تمام وجودت گریه کنی اما مجبور باشی در اون لحظه بخندی و خوشحال باشی

تا حالا شده از دست صداها آدمها حرفها و حتی زندگی خسته بشی اما مجبور باشی به این زندگی ادامه بدی

اونوقت چی کار میکنی؟

فکر کنم....

                یا مثل من دیوونه میشی

                یا زندگی رو بی خیال میشی

                یا......

اما من این رو میدونم که

           زندگی کردن من مردن تدریجی بود/آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردند

                                                                   اما زندگی زیباست  

+نوشته شده در 86/10/07ساعت0:15توسط زهرا | |