|
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد حرف نا هموار را هموار کردن مشکل است
حال عالم سر به سر پرسیدم از فرزانه ای گفت:یا خوابیست یا بادیست یا افسانه ای گفتمس:احوال عمر ما چه باشد؟عمر چیست؟ گفت:یا برقیست یا شمعیست یا پروانه ای گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟ گفت:یا کورند یا مستند یا دیوانه ای بر مثال قطره برف است در فصل تموز هیچ عاقل در چنین جاگه نسازد خانه ای
ای خالق خلق رضایی بفرست ای رازق رزق در گشایی بفرست کار من بیچاره گره در گره است لطفی بکن و گره گشایی بفرست
به گورستان گذر کردم کم و بیش بدیدم حال دولتمند و درویش نه درویش به خاک بی کفن رفت نه دولتمندی بود از یک کفن بیش
نردبان این جهان ما و منیست عاقبت این نردبان افتادنیست لاجرم آنکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست
خدایا عاشقم عاشق ترم کن
امروز یه هدیه از یکی از عزیزانم گرفتم که همراه اون یه کارت پستال بود با شوق و ذوق کارت پستال رو باز کردم تا ببینم چی نوشته اما سفید بود سفید سفید مثل برف سفید بود مثل قلب کسی که اون رو به من داده بود و با این سفیدیش من رو به یاد این جمله انداخت که "سکوت گاه هزاران معنا دارد که از سخن گفتن بر نمی آید "و واقعا ً همین بود وقتی هدیه رو گرفتم همه به من میگفتن که تشکر کن اما من می خواستم سکوت کنم و با سکوتم بگویم از ته قلبم ممنونم با سکوتم فریاد بزنم دوستت دارم دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی دوست داشتن دوستت دارم به اندازه تمام سالهایی که نمی زیسته ام اما باز هم سکوت بود سکوت
بگفت دل ز مهرش کی کنی پاک ؟ بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
تنها یک بار از سخن بازماندم وقتی مردی از من پرسید شما کیستید؟ جبران خلیل جبران
خانه ی دل هر کسی یک قفل رمز دار دارد برای ورود به قلب هر کسی باید اول رمز را پیدا کرد
بخندیم اما سرمایه خنده ماگریه و ناراحتی دیگران نباشد
بزرگ آن کسی است که در سینه خود قلبی کودکانه داشته باشد
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حالاکه به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص چاپلین |
About![]()
ازتنگنای محبس تاریکی
Home
|