تبليغاتX
رسم زندگي

رسم زندگي

حرف دل کسی که بین آدمها زندگی می کنه

توی نظرات یه مطلب جالب که دوستم نرگس اون رونوشته بود دیدم حیفم اومد ننویسم

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند...وگنجشکها جدی جدی میمیرند آدمها شوخی شوخی زخم می زنند...و قلبهاجدی جدی میشکنند.آدمها شوخی شوخی لبخند می زنند...ودلها جدی جدی عاشق می شوند

+نوشته شده در 86/05/29ساعت0:14توسط زهرا | |

بیایید عاطفه را به قلب هایمان تزریق کنیم.محبت را به

هم ارزانی کنیم صداقت را همیشه به خاطر بسپاریم

امید را مهمان قلب هایمان کنیم لبخند را بر لب هایمان

پیوند بزنیم گرمی خوشبختی را به سلامتی از صحنه

زندگی برباییم دوست داشته باشیم تا دوست داشته شویم

بیایید خوشبختی را به لباسمان سنجاق کنیم....بیایید با

خدا باشیم تا خانواده ای سبز داشته باشیم 

+نوشته شده در 86/05/28ساعت9:32توسط زهرا | |

همه پل ها کاش

روی جریان پر از آبی بود

همه پل ها کاش

سوی سر سبزی جنگل می رفت

وصل می کرد دو آبادی را در عرض زمین

ودو انسان

اصلا همه دل ها را

در طول زمان

و گذرگاه خسته آدم ها بود

کاش ما پل بودیم 

        

+نوشته شده در 86/05/28ساعت9:24توسط زهرا | |

در میان چاه در حال عبور

سطل می نالید با افسوس و آه

بارها می آزمایم این مسیر

ریسمان گردنم باشد گواه

با امید روشنی پر می شوم

می کشانم خویش را سوی ماه

می زنم سر را به سنگ آرزو

می رسانم آب را بالای چاه

تا به مقصد می رسم با صد امید

باز خالی می شوم در یک نگاه

سر نگونم می کنند از اوج خویش

می فرستندم به این تبعیدگاه

باز می گردم به حال اولم

در مسیری تنگ و تاریک و سیاه

سیر باطل می کنم در این مسیر

دور باطل می زنم در کارگاه

عبرت تاریخی درد آوری ست

جنبش تکراری این چرخ چاه

+نوشته شده در 86/05/28ساعت9:17توسط زهرا | |

زندگی یعنی مثل آب جاری شدن

                                          زندگی یعنی مثل آسمان آبی بودن

زندگی یعنی مثل خورشید بخشنده بودن

                                           زندگی یعنی مثل بهار زیبا بودن

زندگی یعنی همه اینهادست به دست هم دادن و  طبیعت شدن

+نوشته شده در 86/05/24ساعت10:32توسط زهرا | |

هر کس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرا می شکند

+نوشته شده در 86/05/24ساعت10:27توسط زهرا | |

 

کاش بیاییم برای بی پناها سایبون باشیم            با دلای دل شکسته کمی مهربون باشیم

کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه       مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه

کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه            خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه

کاش دس پرنده های بی پناه و بگیریم                توی آسمون بریم دامن ماه و بگیریم

کاش با مهربونی مون غصه ها رو کم بکنیم        رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم

کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کسن          اگه درد دل کنن به آرزوشون می رسن

کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه           بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه

کاش هنوز دیر نشده قدرهم و خوب بدونیم          نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم

کاش که این یه جمله هیچ موقع زیادمون نره       آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره

                                    

+نوشته شده در 86/05/24ساعت1:9توسط زهرا | |

درد ان نيست که فراموش کني دنيا را ، نام آدم ها را ،
 
آرزوها را، حسرت ها را،درد آن است که از ياد عزيزان
 
بروي و فراموش کنندت دل ها ، و بر آنجايي که سويش
 
بال گشودي ديگر ،به راهت منتظر نيست کسي

+نوشته شده در 86/05/24ساعت0:28توسط زهرا | |

+نوشته شده در 86/05/17ساعت10:9توسط زهرا | |

+نوشته شده در 86/05/17ساعت10:2توسط زهرا | |

رمز زندگي كردن اين است كه در بي امنيتي زندكي

كنيد. و البته در اين گونه زندگي كردن تامين وجود ندارد.

يك قطعه سنگ همواره امن است ويك گل هميشه در

معرض خطر - ولي سنگ مرده است وگل سرشار است

از زندگي! ولي اگر طوفاني برخيزد گل مي افتد وسنگ

در جايش باقي مي ماند

+نوشته شده در 86/05/16ساعت18:32توسط زهرا | |

http://www.ksabz.net/audio/08FardaBaMas.mp3

+نوشته شده در 86/05/13ساعت10:48توسط زهرا | |

کاش زندگیمان خوش رنگ بود کاش فکرمان همه یکرنگ بود کاش گلهامان ارغوانی رنگ بود کاش قلبمان خالی از نیرنگ بود کاش پاییزمان بی غم و بی درد بود کاش بهارمان پرگل و پر برگ بود کاش کویر دلمان خشک و بی آب بود کاش چشم و دلمان سیراب بود کاش دستهامان همه یاور بود کاش پاهامان همه باربر بود کاش قلبمان در حال تپیدن بود کاش روحمان به فکر پریدن بود کاش برای زخممان مرحم بود کاش خوب و بدمان همه درهم بود کاش قناری روی شاخه همصدامان بود

+نوشته شده در 86/05/13ساعت10:36توسط زهرا | |

برای شنیدن این آهنگ کلیک کن

http://www.ksabz.net/audio/1141.wm

+نوشته شده در 86/05/13ساعت10:20توسط زهرا | |

روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت ---- هر کسي غصه اين که چه مي کرد نداشت .........چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد ---- خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت

+نوشته شده در 86/05/13ساعت10:15توسط زهرا | |

+نوشته شده در 86/05/13ساعت10:13توسط زهرا | |

زندگی تکراریست خنده ها تکراری گریه ها تکراریست من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست همه جا غرق سکوت کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی دل من می ترسد ترس هم تکراریست

+نوشته شده در 86/05/13ساعت10:10توسط زهرا | |

مي خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم عاشق شوم گفتند گناه است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم

+نوشته شده در 86/05/13ساعت10:10توسط زهرا | |

+نوشته شده در 86/05/04ساعت18:41توسط زهرا | |

+نوشته شده در 86/05/04ساعت18:40توسط زهرا | |